تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٧ | ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | نويسنده : زهرا گلبابازاده

 

مــن یـکــــ دخـتــر چــادریـــم ...

 شاد و پرنشاط ، سرزنده و پرکار...
 قرآن و نهج البلاغه اگر میخوانم ، رمان و حافظ هم میخوانم.
 عاشق پهلوانی های حضرت حیدر اگر هستم ، یک عالمه شعر
 حماسی از شاهنامه هم حفظم.
 پای سجاده ام گریه اگر میکنم ، خنده هایم بین دوستانم هم
 تماشایی است !
 من یک عالمه دوست و رفیق دارم.
 تابستان ها اگر اردوی جهادی میرویم ، اردوهای تفریحی ام نیز هر
 هفته پا برجاست ...
 ما اگر سخنرانی میرویم ، پارک رفتنمان هم سرجایش است ...
 مسجد اگر پاتوق ماست ، باغ و بوستان پاتوق بعدی ماست ...
 برای نماز صبح قرار مسجد اگر میگذاریم ، هنوز خورشید نزده از مسجد
 تا خانه پیاده قدم میزنیم.
 دعای عهدمان را اگر میخوانیم ، همانجا سفره باز میکنیم و با خنده و
 شادی صبحانه مان میشود غذا با طعم دعا !
 ما اگر چادر سر میکنیم ، نقاش هم هستیم ، خطمان هم خوب است
 حرفهای دخترانه مان سرجایش ، شوخی های دوستانه مان را هم
 میکنیم ،
 نمایشگاه و تئاتر هم میرویم ، سینما هم اگر فیلم خوب داشت ...
 کوه هم میرویم ، عکس های یادگاری ، فیلم های پر از خنده و شادی...
 کی گفته ما چادری ها ...
 من قشنگ تر از دنیای خودمان سراغ ندارم !
 دنیای من و این رفیقان با خدایم ،
 همین هایی که دنبال زندگیشان در کوچه و خیابان نمیگردند ،
 همین هایی که وقتی دلت را میشکنند تا حلالیت ازت نگیرند ول کن
 نیستند ،
 همین هایی که حیاشان را نفروختند ...
 خوشبخت ندیده ، هرکس ما را ندیده ...

 یازهرا


برچسب‌ها: