تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۳ | ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نويسنده : زهرا گلبابازاده

ناامید نشو!

 روزی به خدا شکایت کردم که چرا من پیشرفت نمیکنم؟!دیگر امیدی ندارم،می خواهم خود کشی کنم!

ناگهان خدا جوابم را داد و گفت:آیا درخت بامبو و سرخس را دیده ای؟

گفتم:بله دیده ام.

خدا گفت:موقعی که درخت بامبو وسرخس را آفریدم،به خوبی از آنها مراقبت نمودم...خیلی زود سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را گرفت،اما بامبو رشد نکرد...من از او قطع امید نکردم!

در دومین سال،سرخس بیشتر رشد کرد،اما از رشد بامبو خبری نبود.

در سال های سوم و چهارم،باز هم بامبو رشد نکرد.

در سال پنجم،جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد...و در عرض شش ماه ارتفاعش از سرخس بالاتر رفت.

آری،در این مدت بامبو داشت ریشه هایش را قوی می کرد.

آیا می دانی در تمامی این سال ها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات بودی،در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی؟؟

زمان تو نیز فراخواهد رسید و تو هم پیشرفت خواهی کرد.

ناامید نشو!


برچسب‌ها: